عزيز دولت آبادى
542
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )
سرت گردم به يكبار از تو برنگرفت دل « عجزى » * هنوزش بوى كفر از حرف استغفار مىآيد * * * نالد قلم آنجا كه پيام تو نويسند * خورشيد شود نامه چو نام تو نويسند * * * خورشيدم و ز بخت بد از نور ماندهام * همخانهء مسيحم و رنجور ماندهام * * * صد شكوه در دلش گره و بسته لب ز عجز * عاشق به بىزبانى « عجزى » نديدهام * * * در اين گلشن سرا ، تامى توانى صيد دامى شو * كه از صد بلبل آزاده به زاغ گرفتارى * * * اى در دل هر ذرّه ز مژگان تو راهى * صد كوه صبورى و ز تو چشم نگاهى رباعى : « عجزى » زچهرو گم شده چون كام منى * آواره چو بخت بىسرانجام منى يكره ز تو هيچكس نمىآرد ياد * پيوسته فرامشى مگر نام منى ( مجمع الخواص ، ص ، 190 - 191 - تذكرهء ناظم تبريزى - لطائف الخيال - جنگ شماره 2763 ، ص 206 - آتشكده آذر ، ص 130 - 131 - دانشمندان آذربايجان ، ص 271 - 272 - مكتب وقوع ، ص 663 - فرهنگ سخنوران ، ص 384 ) عدل شام غازانى حاجى سيد حسن عدل الملك از ادباى اوايل سدهء چهاردهم ه ق . است و در 1257 تولد يافت و به سال 1336 ه ق . درگذشت و در مقبرهء سيد حمزه مدفون است اين بيت را در موقع صحت درد چشم به دكتر هومس آمريكايى انشا كرد : دو چشم من ز طبيب مسيحى خود ديد * كرامتى كه بديدند مردگان ز مسيح ( دانشمندان آذربايجان ، ص 272 داستان دوستان ، ص 69 - 72 )